تبليغاتX
یک نخ سیگار
ازیه اعدامی پرسیدند:آخرین خواستت؟گفت:یک نخ سیگار...
حتک مکنم حتک می کنی حتک می کننننند!!!

ببینید دوستان من نمی خوام که اندر موارد حتک و اینکه چجوری صدا سیما تو این چند ماه شعرهای تند و تیز و بیخیالی طی می کرد و شعار نویسیهای تند رو ندیده می گرفته و حالا یهو یه تصویر رو لای تصاویر اعتراضات مونتاژ کرده و نشون داده صحبت کنم...

اصلا و ابدا کاری به این ژانگولر بازیهای صدا سیما ندارم....

به تظر من حرمت امام از وقتی زیر پا گذاشته شد که حرمت میراثش شکسته شد.

وقتی که سالها پیش و نه حتی در این انتخابات اخیر ، جمهوری اسلامی رو اونجور که خودشون خواستن تعریف کردن و آخر سر از دلش حکومت اسلامی رو در آوردن و اشتباهی زمانه را زمانه امام علی و رهبر را به مثابه امام علی در نظر گرفتند...

خطای بزرگ آنجا بود عزیزان ...این فیلمها که دیگر مشخص است برای چه برنامه هایی پخش می شوند.می خواهند به عاشورا نرسیده مساله جمع شود...اما فکر نمی کنند که این تو بمیری از آن تو بمیری ها نیست

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 0:28  توسط رحمان |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

بیاد تمامی شهیدان بی نام ونشان ایران زمین دقیقه ای سکوت شایسته است.

خاطره داریوش و پروانه و یادمان تمام شهدای ایران زمین که در راه دفاع از انسانیت ٬سرزمین و ملت خود جان فشانی کرده اند گرامی باد

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 18:24  توسط رحمان |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دنیا به کام ما خواهد شد هرچند به سختی ُ٬هرچند با مشقت....دنیا به کام ما خواهد شد حتی اگر یک روز از عمرمان باقی مانده باشد....دنیا !!!منتظر باش ما در راهیم
+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 18:1  توسط رحمان |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
بی مقدمه

مراسم تنفیذ حاوی نکات جالبی بود.

اول اینکه چهرهای غایب بر تمام چهرهای حاضر سایه افکنده بود.از بیت خمینی و رفسنجانی و برخی خبرگان رهبری گرفته تا شخص خاتمی و کروبی و برخی رجل سیاسی عضو مجمع تشخیص و ... از قرار کفه ترازو هر روز سنگین تر از دیروز می شود.

دوم اینکه همه دست بوسی پرزیدنت را در ۴ سال پیش خوب بیاد دارند اما انگار سرمازدگی مانع دست بوسی شد و سریال قهر با بابا ادامه دارتر تر شد.

و اما از همه اینها که بگذزیم در جایی که دوربین از آن غافل بود خیابانهای تهران دیدنی تر از همیشه و مملو از نیروهای نظامی و انتظامی تنفیذ را اسکورت می کردند.

و خنده دار اینکه این قصه ادامه دارد 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 16:50  توسط رحمان |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

این روزها توی کوچه و خیابون بحث زیاد می شود که آقا دیدید چی شد...احمدی تو روی خامنه ای هم ایستاد و نمک خوردو نمکدان شکست .... و ال شد و بل شد!!!

از آن طرف برای تاکید بروز اختلاف بین رهبر و ریس جمهورش می گویند ببین که وزیرای مورد تایید خامنه ای رو انداخت بیرون و با مجلس هم دعواش بالا گرفته سر رای اعتماد مجدد دولت و ....یکسری موارد رو مسلسل وار ردیف می کنند که آری اینچنین است ای برادر!

به نظر من این برخوردهای بین قدرتی در عین اینکه سیاه بازی حساب می شوند برای اینکه فضای خبری را کمی منحرف کنند (کما اینکه می کنند)بدون دلیل و گتره ای هم نیستند.

ببینید که چه اتفاقاتی در ۴۰ روز اخیر افتاده.انتخاباتی برگزار شده گروهی به آن معترض شدند و تقاضای بررسی در آن را داشته اند و برای نشان دادن عزم خود در پیگیری مساله تظاهرات سکوت تشکیل دادند.اما از همان ابتدا ساختار مقابل با تحکم برخورد خود را آغاز کرد(که البته برای همه مشخص بود که برخورد خواهد شد چرا ؟چونکه مانور اقتدار بی دلیل آغاز نشده بود و طراحان برنامه انتخابات می دانستند چه می کنندو چه می خواهد بشود).از قضا آنهایی که برخورد کردند با دستور یا بی دستور به قصد کش مردم را ترکاندند و پیش خود حساب کردند یکبار برای همیشه قضیه را جمع می کنیم و مردم هم مثل ۱۸ تیر میرن تو خونهاشون و در نمیان.خوب اما اینجور نشد و مردم بازم اومدن به کوچه ها و این روند ۴۰ روزه با افت و خیز ادامه داره.(اینکه چه شد که در ۱۸ تیر جوانان سلاخی شدند وحرکت خفه شد و لی الان نه هم باز جای تحلیل شرایط را دارد)

در این وضعیت برای تیم برخوردگران و روساشان مسجل شده که این بحران ها به این زودیها سر به آرامش نخواهد گذاشت و برای برخورد با آن باید از شیوههای پیچیده تری استفاده کرد.حالا بحث برخوردها بماند که چگونه می خواهند برنامه ریزی کنند ومن نمی دانم نه بلدم !!!

اما

از سوی دیگر چون امکان در خطر قرار گرفتن اصل نظام (ولایت مطلقه فقیه)خیلی بالا گرفته است پس تنها راه جدا کردن حساب رهبر از تیم هدف یعنی ریس جمهورش بود که در صورت لزوم راحتتر بتوان مساله را جمع کرد و به ساختارهای نظام کمتر آسیب وارد شود.همگان در عرصه جامعه پس از بیانیه های رهبر و خطبه های نماز جمعه ی او و تاکید خود رهبر مبنی بر پسندیدن راه احمدی نژاد حساب مسیر طی شده این دورا یکی می دانند.

و به نظر من این مساله اساس بوجود آمدن سناریوی اختلافات  فوق است .

اما از این مساله که بگذریم گروهی از مخالفتها با دولت به جنگ درون قدرت راست با راست بر می گردد.مجلسیان ٬موتلفه ایان ٬جامعه اسلامی مهندسان و امثالهم که به دنبال کسب سهمی از قدرت بوده اند و هم اکنون بوی آن در فضا پیچیده که سرشان بی کلاه خواهد ماند هم به تکاپو افتاده اند برای فشار وارد کردن بر دولت که این را هم در زمره اختلاف نظر های مقطعی باید قرار داد و بالاخره یک لقمه ای می پیچند برا یآنها و این جماعت بی عار هم سرجایشان می نشینند.پس این دست دعواها فقط جنگ زرگری است و زیاد قابل توجه نیست مگر با حکمی آغاز شود که همه می دانند آن حکم از کجا باید بیاید ...

والسلام

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 10:22  توسط رحمان |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
خبر اول اینکه

میرحسین و کروبی بر سر مزار شهیدان می روند...پنج شنبه ساعت ۴ بعد از ظهر...

و من از عدم صدور مجوز برای گردهمایی سوگواران در مصلی ،متحیرانه به حماقت دولتیان می نگرم ...

خبری خواندم در مورد نامه ای که احمدی نژاد به هاشمی شاهرودی نوشت برای آزاد کردن زندانیان و برخوردهمراه  با رافت اسلامی با زندانیان!!!

در جوابش فقط یک جمله به مغزم خطور کرد

بابا این دیگه مردم رو خیلی خر فرض کرده

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 18:13  توسط رحمان |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
۲۹ سال پیش در چنین روزی از دماغ فیل افتادم!!!!

نمی دونم شاید هم تخم دو زرده گذاشتم!!!

یا اصلا برج پیزا وقت تولدم کج شد!!

شایدم آسمون تپید!

اما

انگار هیچ اتفاقی نیفتاد

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 21:3  توسط رحمان |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
خیلی بده که آدم دو دره باز بشه.....

اما خوب میشه!!!اتفاقه میفته!!!پیش میاد....

چقدر مناسبت که در این ایام بود و ما یادی از لونها نکردیم...چقدر اتفاق که از بیخ گوشمون گذشت و نرسیدیم در موردش یه گژی با دوستان بزنیم.

مغزمون کاربریش داره تغییر می کنه ....

می خندی؟

 

باور کن به خدا

دغدغه زن و زندگی و کار و پول و.... ما رو از همه چیز انداخته و لی اینجور نمی شه.

فایده نداره.

رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود /رهرو آن نیست گهی تند و گهی خسته رود

من هم دیگه می خوام آسه آسه برم  و همه چیز رو ییهو(گویش خاصی از واژه یک هو)نخوام.شاید اونوقت به سایر علایقم هم برسم.

یکیش شما و دوستای وبلاگ نویسم...

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 11:57  توسط رحمان |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

سلام دوستان و عزیزان

 

ننوشتن من نه از سر تنبلی است نه از سر ترس

چند وقته به شدت در گیر مسایلی جانبی شده ام که انشاالله در آینده ای نزدیک به سامانی خواهد رسید و این رفیق قدیمی دوباره به جمع دوستان خواهد پیوست.

فعلا خوشیم به خواندن مطالب شما.

حالا که هستم فرصت را غنیمت بشمرم و یک نکته بگم

تا چند ما دیگرانتخاباتی در راه است که می تواند بر اقتصاد معیشت آزادی و توسعه ایران موثر باشد.هرچند در ابتدای همین راه دعوای خودی و ناخودی آغاز شده و جریان اصلاح طلبان مدعی تحول در جامعه ریق باند بازی را از همین حالا سر کشیده است اما در شرایط فعلی حضور این دسته از تحول گرایان در عرصه سیاسی مملکت برای خروج از بحران لازم است.

چشم ها را باید باز کرد و مدبرانه تحولات پیش رو را بررسی نمود.

باید به دیگران گفت و در اخبار جستجو کرد....

هرچند که بدیهیست این انتخابات با آزمون مجلس هفتم تفاوتهایی در ترکیب انتخاب شوندگان خواهد داشت اما باید دید که این تفاوتها راهی به التیام زخمهای ایران و ایرانی دارد یا خیر

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 11:30  توسط رحمان |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

باباعجب انده دنیایی شده.

 دیگه نهایت اطلاع ما از اخبار روز فوت ایت الله ها و دایره اخبار ۲۰:۳۰ شده .همینه که حرفی برای گفتن نداریم.نه از سیاست در این پادگان خبریست نه از همیت ملی و ...

کلا زدم به بیخیالی و سعی می کنم از فضای موجود حداکثر استفاده رو کنم.تا الان یکبار هم در صبحگاههای پنج شنبه ها شرکت نکردم .از شنبه ای که پشت سر گذاشتیم جز یک مورد ورزش و کلاس  آموزشی در هیچ کلاسی هم شرکت نکردم.مرتب در حال جیم زدن هستم!!!.به گوشه ای کنجی خلوتی می خزم ...کتاب به دست ویا بدون کتاب٬یا مطالعه می کنم یا فکر به گذشته و آینده یا خواب خوش.محیطی بکر دارد برای خوابیدن و اندیشیدن.زیر سایه درختان چنار گوش بده به صدای رقصاندن برگهای درختان به دست نسیم صبحگاهی در کنار خندههای تندوعشقبازی پرندگان ...عالمی دارد خاص...دیگر حتی پستهای نگهبانی هم مالیده اند.اینجا زمان بی معناست.هرچند که زندان نیست اما گاهی سختی زندان را دارد و اگر نبود این کتابها و دوستان با مرام حس بی حسی تمام وجودت را تسخیر می کرد....تصمیم گرفته ام گروه و وبلاگی برای یگان ۷۳۲ درست کنم تا حداقل وسیله باشد برای مرتبط بودن دوستان...

اینجا صفر یک

فکر آزاد

سر سلامت

اینجا صفر یک

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 17:16  توسط رحمان |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

سلام دوستان

من شرمنده اخلاق ورزشی همه شما هستم که نمی رسم وبلاگ رو آپ کنم...

البته به شبکه هم دسترسی چندانی ندارم...

توی این مدت همش دارم کتاب می خوانم... رمان ٬تاریخ وشعر...

زمان مناسبی هست برای خودشناسی و انسان شناسی.وقتی به هم خدمتی هام نگاه می کنم همه جور آدم توشون هست...تجربه خوبیه....وقتی میبینی بعضیها لیسانس و فوق لیسانس گرفتن و برای یک نمره تشویقی هم قطارشون رو میفروشن!!!ویا خیلیها علی رغم شرایط سختی که دارن همه چیزشون رو با دیگران شریکند....

اینجا فضای خاصیست...دوستیها زودتر از اینکه فکرش را بکنید شکل گرفته اند و تفاوتها هم خیلی واضح به چشم میایند...مجموعه ای کوچک از آینده سازان ایران که برخی از آنها حال آدم رو به هم می زنند و برخی دیگر امید به ایران فردا رو در دل آدم زنده نگه می دارند...

اینجا صفر یک

هوا خوب

دلها تنگ و امید زنده

فعلا به سلامت

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 19:43  توسط رحمان |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

اینجا تهران

پادگان صفر یک

آش فراوان

الافی بسیار

هوا آلوده

معشوق در فراغ

 

بابا چه عالمیه این سربازی آقام علی و ما نمی دونستیم

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 1:8  توسط رحمان |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
سلام دوستان

هفته گذشته یکی از بستگان نزدیکم فوت کرد.....

واقعا دل و دماغ نوشتن ندارم....

تا یه مدت منو ببخشید که بهتون کمتر سر خواهم زد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 15:42  توسط رحمان |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
یک نخ سیگار رو فیلتر کردن تا به همه ثابت بشه سیگار برای سلامتی مضره!
اما من به سلامتی کنت وینستون مارلبرو و بهمن سویسی یک نخ سیگار دو رو راه انداختم تا بگم به آخرین خواسته یک اعدامی باید احترام گذاشت.
خوش اومدید...خاکه سیگار رو روی موکت نریزید!!!

نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مرداد 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
آرشیو موضوعی
طنز
شخصی
سیاسی
اجتماعی
فرهنگی
تاریخ
تحلیل
اخبار
از سایتهای دیگر
پیوندها
یک نخ سیگار در مسابقه وبلاگها
روزمرگیهای من
دلتنگیهای کسی شبیه خودم
آنچه اصل است از دیده پنهان است
مشقهای من
خاطرات یک تدوینگر
روزگار ایران
یک دختر جوان
سایه جنون
سینمای نوین
اصلاح طلبان خوزستان
وبلاگ خبری
زندانی سیاسی آزاد باید گردد
* ایران آزاد*
این آوای من است
سمیرامیس
پویاهه
شرجی
بوف کور
*من وتو،درخت وبارون*
من وپالمال
من از نهایت شب حرف می زنم
من حرف دارم
خیابان از تو گذشته بود
دانشجویان پیام نور گناوه
سیاسی خبری تحلیلی
مسافر صحرا
*نوشته*
نبضهای بی ستاره
تاریکخانه
ایران پرس
*میرزا بنویس*
تیرخلاص
کاش می شد بیایی
اقتدار ملی
بالاخونه
*گوشه ی دل*
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM