تبليغاتX
یک نخ سیگار
ازیه اعدامی پرسیدند:آخرین خواستت؟گفت:یک نخ سیگار...
سلام

اول بگویم که این مطلب رو من ننوشتم.دوم اینکه وقتی توی سایت خواندنیها دیدمش ابتدای امر کلی خندیدم و بعد کلی حالم گرفته شدسوم اینکه خدا کنه فقط یک طنز باشه و واقعیت نداشته باش از قراریک علم ایرانی اون رو واسه سایت مورد اشاره فرستاده......بخوانید:

.....مسلما این موضوع انشاء برای هزارمین بار تکرار شده است ، فقط برای اینکه تغییری ایجاد بشود موضوع رابه این صورت پای تخته سیاه کلاس نوشتم " می خواهید در آینده چه کاره شوید؟ الگوی شما کی است ؟..."و برایشان توضیح دادم الگو یعنی اینکه چه کسی باعث شده شما تصمیم بگیرید این شغل را انتخاب کنید . انشاء ها هم تقریبا همان هایی هستند که هزار ها بار تکرار شده اند ، با این تفاوت که چند تا شغل جدید به آن ها اضافه شده است .يك دانش آموز نوشته بود : من دوست دارم مهندس هوا و فضا شوم ولي پدرم می گوید ام.وی.ام بهترین رشته دنیا است و خیلی پول دارد . (حتما منظورش MBAاست)..دانش آموز دیگری نوشته بود : دوست دارم مهندسی اتم بخوانم ولی پدرم دوست ندارد می گوید اگر آشپزی بخوانم بیشتر به دردم می خورد و ... ولی اعتراف می کنم از همه تکان دهنده تر انشائ یک دختر 10 ساله بود که نوشته بود " می خواهم فاحشه بشوم " . شاید اولین باراست که یک دختر بچه ده ساله چنین شغلی را انتخاب کرده است ....

از متن انشاء:
....." خوب نمی دانم که فاحشه ها چه کار می کنند ولی به نظرم شغل خوبی است . خانم همسایه ما فاحشه است .این را مامان گفت . تا پارسال دلم می خواست مثل مادرم پرستار بشوم . پدرم همیشه مخالف است . حتی مامان هم دیگر کار نمی کند .من هم پشیمان شدم . شاید اگر مامان هم مثل خانم همسایه بشود بهتر باشد او همیشه مرتب است . ناخن هایش لاک دارند و همیشه لباس های قشنگ می پوشد . ولی مامان همیشه معمولی است .

مامان خانم همسایه را دوست ندارد . بابا هم پیش مامان می گوید خانم خوبی نیست . ولی یک بار که از مدرسه بر می گشتم بابا از خانه آن خانم بیرون آمد . گفت ازش سوال کاری داشته . بابای من ساختمان می سازد . مهندس است . ازش پرسیدم یعنی فاحشه ها هم کارشان شبیه مهندس های ساختمان است ؟ خانم همسایه هنوز دم در بود . فقط کله اش را می دیدم . بابا یکی زد در گوشم ولی جوابم را نداد . من که نفهمیدم چرا کتکم زد . بعد من را فرستاد تو و در را بست .

... من برای این دوست دارم فاحشه بشوم چون فکر می کنم آدم های مهمی هستند . مامان همیشه می گوید که مردها به زن ها احترام نمی گذراند .ولی مرد ها همیشه به خانم همسایه احترام می گذارند مثلا همین بابای من . زن ها هم همیشه با تعجب نگاهش می کنند ، شاید حسودی شان می شود چون مامانم می گوید زنها خیلی به هم حسودی می کنند . خانم همسایه خیلی آدم مهمی است . آدم های زیادی به خانه اش می آیند . همه شان مرد هستند . برای من خیلی عجیب است که یک زن رئیس این همه مرد باشد .

بعضی هایشان چند بار می آیند . بعضی وقت ها هم این قدر سرش شلوغ است که جلسه هایش را آخر شب ها تو خانه اش برگزار می کند . همکار هایش اینقدر دوستش دارند که برایش تولد گرفتند . من پشت در بودم که یکی از آنها بهش گفت تولدت مبارک . بابا می خواست من را ببرد پارک ، بهش گفتم امروز تولد خانم همسایه است . گفت می دانم . آن روز من تصمیم گرفتم فاحشه بشوم چون بابا تولد مامان را هیچ وقت یادش نمی ماند .

تازه خانم همسایه خیلی پول در می آورد . زود زود ماشین هایش را عوض می کند . فکر کنم چند تا هم راننده داشته باشد که می آیند دنبالش . این ور و آن ور می برند . ..من هنوز با مامان و بابا راجع به این موضوع صحبت نکردم . امیدوارم بابا مثل کار مامان با کار من هم مخالفت نکند..... "

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 12:28  توسط رحمان |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
یک نخ سیگار رو فیلتر کردن تا به همه ثابت بشه سیگار برای سلامتی مضره!
اما من به سلامتی کنت وینستون مارلبرو و بهمن سویسی یک نخ سیگار دو رو راه انداختم تا بگم به آخرین خواسته یک اعدامی باید احترام گذاشت.
خوش اومدید...خاکه سیگار رو روی موکت نریزید!!!

نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مرداد 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
آرشیو موضوعی
طنز
شخصی
سیاسی
اجتماعی
فرهنگی
تاریخ
تحلیل
اخبار
از سایتهای دیگر
پیوندها
یک نخ سیگار در مسابقه وبلاگها
روزمرگیهای من
دلتنگیهای کسی شبیه خودم
آنچه اصل است از دیده پنهان است
مشقهای من
خاطرات یک تدوینگر
روزگار ایران
یک دختر جوان
سایه جنون
سینمای نوین
اصلاح طلبان خوزستان
وبلاگ خبری
زندانی سیاسی آزاد باید گردد
* ایران آزاد*
این آوای من است
سمیرامیس
پویاهه
شرجی
بوف کور
*من وتو،درخت وبارون*
من وپالمال
من از نهایت شب حرف می زنم
من حرف دارم
خیابان از تو گذشته بود
دانشجویان پیام نور گناوه
سیاسی خبری تحلیلی
مسافر صحرا
*نوشته*
نبضهای بی ستاره
تاریکخانه
ایران پرس
*میرزا بنویس*
تیرخلاص
کاش می شد بیایی
اقتدار ملی
بالاخونه
*گوشه ی دل*
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM